
«1»
يك قرص، براي قلب ديوانه كم است
يك شمع، براي سوز پروانه كم است
يعني كه براي من سرشار از تو
يك بوسه ي زوركي و دزدانه كم است
«2»
ديروز هميشه در كف خاطره است
دنياي عجوز همچنان باكره است
يك گوشه ندارد كه به كنجي بروم
((اين دايره در دايره در دايره است ))
«3»
تو حوصله ي بوسه نداري، باشد
حتي سر كارم بگذاري، باشد
گفتم تلفن، نه، بمان بعدا"
تك زنگ براي يادگاري، باشد ؟
«4»
بگذار همان قصه ي گندم باشد
بگذار زبان شعري ام گم باشد
بگذار بگويم تو كمان ابرويي
هرچند زبان قرن پنجم باشد
«5»
يك روز تو آمدي نشاط ام دادي
هي فرصت گفت و ارتباط ام دادي
يك روز كه من شلوغ كردم در عشق
تو نمره ي رد به انضباط ام دادي
«6»
هرچند كه ممكن است نابود شوم
من خاك شوم، آب شوم، دود شوم
هرچند كه عاشقي ندارد مرزي
من آمده ام تا به تو محدود شوم
((دو واو))
لطفا از اين وبلاگ نيز بازديد نماييد :
www.varaghe-zendegi.blogfa.com

يك فنجان با من باش
نظرات شما عزیزان:
|